تبليغاتX
اشک باران

اشک باران

بال و پر بگیر و برو

سخته عزیزم باور کن

خیلی سخته درد خود از دیگران شنیدن دیگه از عاشقی

 نگفتن و از عشق نخوندن خیلی سخته از پرستوها پروازشون و

 گرفتن یه عالم غم و غصه به دوش کشیدن خیلی سخته دنیای

عاشق و از عاشق ربودن بی عشق شعر عاشفانه عارفانه سرودن

 خیلی سخته بعد دل سپردن دل بریدن از اونی که دوستش داری

دوستت ندارم شنیدن...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:55  توسط قاصدك  | 

Your Image Thumbnailدوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست ، اسراف در محبت است . اگر ميخواهي هميشه آرام باشي ، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس. اگر كسي را دوست داري كه او تو را دوست ندارد ، سعي نكن از او متنفر شوي، بلكه سعي كن او را فراموش كني

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:3  توسط قاصدك  | 

حس غریب

 

 

حسِ غريبي است دوست داشتن.وعجيب تر از آن است

دوست داشته شدن... وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل

 دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش

 ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم هر چه او عاشق‌تر ، ما

 سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر . تقصير از ما

نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان

خوانده شده‌اند .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 11:19  توسط قاصدك  | 

برو

مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به منو سادگیم خندیدی
برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم...!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 3:16  توسط قاصدك  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 22:33  توسط قاصدك  | 

اشکهایم

 

اشکهایم .... :

 

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه

 موج:

موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن

    

مال منی:

 

اگه دردي تو پاهات حس ميکني اگه احساس ميکني خيلي خسته اي به خاطر اينه که روزي هزار با تو خاطر من مياي و ميري

 

کلید:

 

عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 4:4  توسط قاصدك  | 

من اومدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:18  توسط قاصدك  | 

پروانه

 

 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد
گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 15:55  توسط قاصدك  | 

 

 

 

تقدیم به .....

بهترین صدای زندگی من تپش قلب توست...

تو را دوست می داشتم ولی هرگزبه زبان نیاوردم

تو را میپرستیدم ولی هرگز نگاهم رابه چشمانت نمی افکندم

با شنیدن صدایت قلبم به تپش می افتاد اما هرگز هیجان خود را اظهار نمی کردم

دیوانه وار به تو اطمینان داشتم ولی هیچگاه اطمینان خود را به تو نشان نمی دادم

در دلم غوغایی بود ولی هرگز بی تابی نمی کردم

هرشب در خواب صدای محبت آمیز تو را می شنیدم ولی هرگز به کسی نگفتم

وجودم صمیمانه از تو عشق و محبت می خواست اما هرگز تمنای خود را بروز           نمی دادم

حالا هم اعتراف می کنم که تو را دیوانه واردوست دارم که شاید باور نکنی

ولی اولین حقیقت زندگی من اینست.....

سکوت راه را برای فریاد هموار می کند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 23:16  توسط قاصدك  | 

 

 

در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق

به دل پيوند زد
مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد
و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت
مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش

كنم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 18:37  توسط قاصدك  | 

          

      عسلهای من نظر یادتون نره

                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 17:53  توسط قاصدك  | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 11:36  توسط قاصدك  | 

 

 

 چون تو را مینگرم ... مثل این است که از پنجره ای تک درختم را سرشار از برگ ،

در تب زرد خزان مینگرم ...

مثل این است که تصویری را روی جریانهای مغشوش آب روان مینگرم ...

شب و روز ...

شب و روز ...

بگذار که فراموش کنم تو چه هستی جز یک لحظه ...

یک لحظه که چشمان مرا میگشاید در برهوت ...

آری ... بگذارکه فراموش کنم .!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 11:27  توسط قاصدك  | 

only for you

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 11:25  توسط قاصدك  | 

. من تمام احساساتم را در یک دوستت دارم میریزم و تو تمام انعکاست را در غلظت یک  مرسی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 11:23  توسط قاصدك  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 11:21  توسط قاصدك  | 

 

 

پس از تو رنگ گلها هم فریب است


پس از تو روزگارم بی فروغ است


که میگوید پس از تو زنده هستم


دروغ است هر که میگوید دروغ است


ای ستاره بی تو من تاریکم


بی تو من به انتها نزدیکم


ای ستاره بی تو من تاریکم


بی تو من به انتها نزدیکم


وای چه کردم من چه بود تقصیرم


که چنین بود بعد تو تقدیرم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:40  توسط قاصدك  | 

 

زندگی یعنی مسیری رو به آب 

زندگی یعنی نه بیداری نه خواب

 زندگی یعنی سرای امتحان

 زندگی یعنی در آن عاشق بمان

 زندگی یعنی کمی و کاستی

 زندگی یعنی دروغ و راستی

 زندگی یعنی صفا، مهر و وفا

 زندگی  یعنی ستم، جور و جفا

 زندگی یعنی سفر،راهی دراز

 زندگی یعنی جهانی رمزدار

 زندگی یعنی مهی در پشت ابر

 زندگی یعنی بلا و درد و صبر

 زندگی یعنی دو روزی میهمان 

زندگی یعنی فریب میزبان

زندگی  یعنی ...

                                                            

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:32  توسط قاصدك  | 

تقاص سکوت

 

 

 

چه سخت است دل كندن


چه سخت است فراموش كردن، بي خيال شدن، خود را به آن راه زدن


 

اين سختي، تقاص سکوت است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:16  توسط قاصدك  | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 0:3  توسط قاصدك  | 

قلب سیاه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 23:55  توسط قاصدك  | 

تو خودت گلی

 

            

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 23:49  توسط قاصدك  | 

پرستش

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 23:45  توسط قاصدك  | 

یگانه من

 

   

            

             و کسی باز ، نی لبک زده است

 

             زخم ، زخم مرا نمک زده است

 

             دیر سالی است نان احساسات

 

             در دل خانه ها کپک زده است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 23:35  توسط قاصدك  | 

 

                           

                   محبوب من !                        

 

          باور مکن که عشق زیباست

 

          وقتی که معشوقه نا زیباست   

 

          رها کن آن سراب دروغین را

 

          من از اشکهای خود هر دم

 

          برای تو دریایی خواهم ساخت

 

          و ازقلب عاشق خویش زیباترین

 

               جزیره خوشبختی را !

       

                   

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 12:23  توسط قاصدك  | 

فقط برای تو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 2:25  توسط قاصدك  | 

همیشه با تو خواهم ماند.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 2:20  توسط قاصدك  | 

به تو می اندیشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 2:5  توسط قاصدك  | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 2:3  توسط قاصدك  | 

مسافر خسته

 

رفتی اما ای مسافر در غباری از جدایی

                                              روح دریا مانده و من خاطرات آشنایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 1:56  توسط قاصدك  |